تبليغاتX
جوانان
جوانان
بر طرف کردن خواسته های مردم
داستان امتحان الهی
                               

من امروز میخوام برای تمام خواهر و برادرام یک داستان تعریف کنم و برای مدتی از پیش شما بروم.

روزی یکی از پیامبران اسلام در حال عبور کردن از بیابانی بود که دید مردی عرق خوار در حال نماز

خواندن است و داره با خدا راز و نیاز میکنه. رفت جلو و به مرد گفت تو که عرق میخوری با چه اجازه ای

در درگاه خدا ایستادی و نماز میخوانی. این نماز تو اشتباه است و به راهش ادامه داد و رفت جلوتر

و ناگهان خداوند به آن حضرت گفت: تو امروز یکی از کسانی که من را دعا میکرد را از درگاهم راندی

اون با این که عرق خواری میکرد ولی به یاد من بود و مرا ستایش میکرد ولی تو همون ستایش کردنش

را هم از من گرفتی. پیامبر بعد از شنیدن آن حرفها شرمنده شد و اون شخص را به درگاه خداوند باز

گرداند.

      

من با چشم خودم دیدم که وقتی یکی مورد امتحان الهی قرار میگیره چقدر بهش فشار میاد تا خودش

را در این امتحان سربلند کنه. ما از روزی که چشم باز کردیم و تا روزی که چشم از دنیا بندیم مورد

امتحان الهی هستیم و باید در این امتحان نمره عالی کسب کنیم. من نمیدونم دوست داشتن چیه ولی

امتحانش کردم. من نمیدونم نامردی چیه ولی چشیدمش. من نمیدونم احساس چیه ولی احساسش

کردم. و در یک جمله:*** همیشه احساس کن که سربلندی ولی در امتحان الهی***

امیدوارم همه شما خواهر و برادران و دوستان عزیزم در امتحان الهی رستگار شوید.

                                         

خیلی دوستتان دارم. خدا یارو یاور همه شما عزیزانم باشه.

تصمیم گرفتم از آپ بعد شروع به گذاشتن شعرهائی که از خودم نوشتم کنم. همه شما را دوست دارم.

|+| نوشته شده توسط ابراهیم و پوریا ابدالی در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 1 قبل از ظهر |

-----

پخش زنده راديو فردا

www.shab-kavir.tk

-------------------------------------------------------------