![]() با سلام بنده ابراهیم ابدالی مدیر وبلاگ هستم . هر گونه مشکل دارید در لیست نظرات مشکل خود را وارد کنید. با تشکر
پست الکترونيک آرشيو مطالب نويسندگان
آرشيو مطالب
جستجو
پيوندها
به وبلاگ داداش پورياي گلم يك سري بزنيد.{راز خاموش}
اينم وبلاگ آبجي ساراي گلم كه خيلي دوستش دارم يك سري هم به وبلاگ آبجي شكيبا بزنيد خيلي باحال اينم وبلاگ آبجي پارميدا . برو سر بزن ضرر نميكني بابا اينم وبلاگ آبجي ستايش گل برو عشق كن اينم آبجي يكتاي گلم كه داستانش تركونده اينم وبلاگ آبجي درياي گلم كه مثل درياست وبلاگ خواهر ديگرم خيلي باحال اينم يكي ديگه از خواهرام وبلاگ توپي داره بیا بریم اون بالاها پیش خدا خواهر ديگرم اينم خواهر ديگرم وبلاگ خيلي زيبائي داره اينم وبلاگ خواهر غمگینم و دختر بابائی (خدا) اينم وبلاگ آبجي سحر گلم بابا يه سرم به سرزمين روياهاي داداش مهدي گلم بزنيد اینم داداش محمد گلم ( دو عاشق) خیلی باحاله خوب اينم وبلاگ داداش هيواي گلم اينم وبلاگ آبجي شيما . خيلي باحاله اینم وبلاگ دختر خواهرم . عاطفه گلم اینم وبلاگ آبجی فاطیمای گلم . خیلی باحاله ها اينم خواهر گل ديگرم با نام abaji درس هاي آموزنده از يك استاد {من و شاگرد} انواع كد و بازيهاي مختلف با آقا عليرضا اينم وبلاگ داداش اميرم خيلي باحال شبگرد { شبین جانم } خیلی وبلاگش زیباست (انواع" صنایع دستی : لوازم خانگی : پزشکی : نرم افزار : آموزشی: : فیلم : رایگان ) :: قالب ساز :: پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
<-ابراهیم ابدالیAuthor->
WWW.ELGA2R.BLOGFA.COM-->
|
جوانان
بر طرف کردن خواسته های مردم داستان امتحان الهی
من امروز میخوام برای تمام خواهر و برادرام یک داستان تعریف کنم و برای مدتی از پیش شما بروم. روزی یکی از پیامبران اسلام در حال عبور کردن از بیابانی بود که دید مردی عرق خوار در حال نماز خواندن است و داره با خدا راز و نیاز میکنه. رفت جلو و به مرد گفت تو که عرق میخوری با چه اجازه ای در درگاه خدا ایستادی و نماز میخوانی. این نماز تو اشتباه است و به راهش ادامه داد و رفت جلوتر و ناگهان خداوند به آن حضرت گفت: تو امروز یکی از کسانی که من را دعا میکرد را از درگاهم راندی اون با این که عرق خواری میکرد ولی به یاد من بود و مرا ستایش میکرد ولی تو همون ستایش کردنش را هم از من گرفتی. پیامبر بعد از شنیدن آن حرفها شرمنده شد و اون شخص را به درگاه خداوند باز گرداند. من با چشم خودم دیدم که وقتی یکی مورد امتحان الهی قرار میگیره چقدر بهش فشار میاد تا خودش را در این امتحان سربلند کنه. ما از روزی که چشم باز کردیم و تا روزی که چشم از دنیا بندیم مورد امتحان الهی هستیم و باید در این امتحان نمره عالی کسب کنیم. من نمیدونم دوست داشتن چیه ولی امتحانش کردم. من نمیدونم نامردی چیه ولی چشیدمش. من نمیدونم احساس چیه ولی احساسش کردم. و در یک جمله:*** همیشه احساس کن که سربلندی ولی در امتحان الهی*** امیدوارم همه شما خواهر و برادران و دوستان عزیزم در امتحان الهی رستگار شوید. خیلی دوستتان دارم. خدا یارو یاور همه شما عزیزانم باشه. تصمیم گرفتم از آپ بعد شروع به گذاشتن شعرهائی که از خودم نوشتم کنم. همه شما را دوست دارم. |+| نوشته شده توسط ابراهیم و پوریا ابدالی در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 1 قبل از ظهر
|
پخش زنده راديو فردا
www.shab-kavir.tk